مدار
بسته
عروس آتش يك اثر اجتماعي از
منظري بكر و بديع است . اما پيشتر از
آنكه اعتراض و فريادي عليه ارتجاع و
انجماد بخشي از عقايد بومي و سنتي
واپسگرايانه باشد ، سينما است . با
عنايت به اصول و چهارچوب مديوم تصوير
و رعايت كردن قواعد و اصول دراماتيكي
كه قرار را بر آن گذاشته تا با
مخاطبانش نه از موضع بالا و با تحقير
برخورد و فضل فروشي كند و نه با
ديدگاه كاسبكارانه شعور و سليقه اش
را دست كم گيرد . خسرو سينايي به جاي
آنكه سبك وسياق آثار سياسي زده و شبه
اجتماعي چند سال اخير ، اعلاميه و
بيانيه سياسي – اجتماعي صادر كند و
با رندي شمايل يك مصلح اجتماعي را به
خود گيرد ، شخصيت پردازي كرده ، قصه
ساخته و روابط كاملا طبيعي و رئال را
از دل واقعيت با پرداختي ظريف بدون
آتكه به حقيقت وجودي آنها لطمه وارد
شود ، دراماتيزه كرده است. هر حرف ،
حديث و تفكري اگر وجود داشته – كه به
يقين چنين بوده است- در پس قصه و
روابط ملموس بين آدمها ، مثل تار و
پود يك قالي خوش نگار تنيده و مستتر
شده است . اين شيوه و جنس روايتگري در
عروس آتش بسيار به ديدگاه و طريق
فيلمسازي كيانوش عياري نزديك است .
عياري هم همواره در آثارش كوشيده تا
مرز بين واقعيت و دنياي نمايش را
باريك و باريكتر سازد . به نحوي كه
متمايز ساختن آنها گاه بسيار دشوار
به نظر مي رسد. سينايي هم در عروس آتش
با حفظ جذابيت هاي دراماتيك و تصويري
، از آدمها و مناسبات حقيقي دور نمي
ماند.
از سوي ديگر فيلمساز براي
تبيين و اثبات ديدگاه و منظر اجتماعي
مورد نظرش ، انسانها را به دو دسته
خير و شر مطلق تقسيم بندي نكرده است.
دو زن و آژانس شيشه اي را به ياد
بياوريد كه به خاطر ناديده گرفتن
همين ويژگي مهم با تمام ارزشهاي
انكار ناپذيرشان ، چه لطمه جبران
ناپذيري را متحمل شدند. تيپ تك بعدي
سياه يا سپيد جايي در عروس آتش ندارد
. شخصيت ها با ظرافت در پرداخت نخست
فيلمنامه نويس تلفيقي از سياهي و
سيپيدي اند- مثل تمام آدمهاي واقعي
پيرامونمان . انسانها در عروس آتش
درگير و اسير شرايط و سرنوشت محتومي
اند كه سنت هاي ارتجاعي يك عشيره
براي آنها تدارك و ديده است ، گويي در
يك مدار بسته دور باطلي را تكرار مي
كنند. سينايي به جاي سياه و منفور
نشان دادن يك قطب از آدنهاي داستانش
، با قرار دادن ايشان در دور تسلسل
شرايط اجتماعي و قومي ، نگاه تماشاگر
را از سطح يك درام اجتماعي به عمق
تراژيك يك باور چندين و چند هزار
ساله معطوف مي سازد.
شخصيت جذاب و باور پذير «فرحان»
را به خاطر بياوريد كه وجودش يك جمع
اضراد به تمام معني است . بدويت بكرش
كه به شكلي كاملا بيروني در رفتار
خشن و تندخويي اش جلوه گر شده با نوعي
لطافت و حس انساني و گاه كودكانه كه
بيشتر در خلوتش از او مي بينيم ، عجين
شده است.
« فرحان » بيسواد و عامي است
اما برخلاف كليشه مرسوم و هميشگي
اينگونه آدمها در فيلمهاي مشابه ،
اين ويژگي آنقدر پررنگ نشده تا ساير
وجوه مثبت و منفي شخصيت اش را تحت
تاثير قرار دهد و او را تصنعي و تك
بعدي سازد . « فرحان» باهوش و تيزبين
هم هست و اين خصيصه به وضوح در نوع
گفتارش كه همواره دو پهلو است و بار
انتقادي دارد ، محسوس است . ساير
شخصيت هاي اصلي – جز تيپ وكيل با
بازي سعيد پور صميمي – هم با توجه به
جايگاه اجتماعي و فرهنگي شان صاحب
شناسنامه و هويت نمايشي مستقلي
هستند. تماشاگر معمولا عادت كرده تا
پورصميمي را در تيپ هاي كليشه اي هم
نوعي ديگر ببيند. پور صميمي آنقدر
هنرمند است كه تخت ترين نقش هايش را
با ذوق بازيگري اش ، متفاوت و دوست
داشتني جلوه دهد – نمونه بارزش ،
وكيل مجموعه در پناه تو است – اما
تيپ وكيل كمي بذله گو ، كمي ترسو ،
كمي خوش قلب و كمي حراف ، در عروس آتش
تكرار پورصميمي مجموعه در پناه تو
است: نقش درساختار فيلمنامه قوام
چنداني نيافته است و پورصميمي هم
تلاش چنداني براي چند بعدي كردن آن
نداشته است . در عوض شخصيت « خاله
هاشميه» از آن دسته كاراكترهايي است
كه به مدد اجراي درست ، تا اندازه
زيادي به مابه ازاي بيروني و واقعي
اش شبيه مي شود. « خاله » و « وكيل»
درحقيقت شمايلي از آينده « پرويز» و
« احلام» اند. انسانهايي كه به
سرنوشت شومي كه سنن عشيره اي براي
آنها تدارك ديده ، سرسپرده اند و از
هويت حقيقي خويش دورافتاده اند . در
ميان شخصيت « خاله » بر خلاف تيپ وكيل
، كاراكتر جاندار و ماندگاري است .
آدمي كه تحت شرايط خاص زيستي خويش ،
عادت كرده هميشه با نقاب زندگي كند.
او در انظار عمومي و خلوت خويش ، دو
دنيايي كاملا متفاوت و متضاد دارد.
به ياد بياوريد صحنه تكان دهنده
انتهاي فيلم را ، جايي كه او « فرحان
» تازه داماد را در آستانه حجله بخت
از پا در مي آورد . درست در لحظه اي كه
تصور چنين واكنشي از سوي او براي
مخاطب محال است چرا كه در سكانس
پيشين او را با تمام شور و عشق يك زن
عشيره اي در حال رقص و پايكوبي جشن
عروسي فرحان ديده است تند زباني و
خشونت گفتاري اش با خلوت و درد دل
شبانه اش با آن حيوان چهار پا قياس
كنيد. همين تضادها و تناقض هاي
هوشمندانه است كه شخصيت « خاله » را
جذاب و باورپذير ساخته است.
سينايي در نوع روايتگري خويش
، حتي الامكان به اصول كلاسيك
داستانگويي وفادار
مانده است . با يك تفاوت عمده كه فيلم
با يك فلاش بك ، از نگاه « احلام»
روايت مي شود. سينايي مي توانست با
حذف سكانس افتتاحيه فيلم ، بدون
بازگشت به گذشته ، با يك روايت خطي با
تعليق داستان را تا انتهاي فيلم با
يك سير صعودي حفظ كند و به اصطلاح
مخاطبش را بر روي صندلي سينما ميخكوب
سازد . اما خوشبختانه او چنين قصدي
نداشته و آگاهانه خواسته به جاي
درگير كردن تماشاگر با جذابيت هاي
زود گذر نمايشي ، نگاهش را معطوف عمق
فاجعه تراژيكي كه روايت مي كند ،
سازد . در همان نماهاي ابتداي فيلم ،
هنگامي كه « احلام » را با آن چهره
مغموم در جشن ازدواجش مي بينيم ، به
وضوح سرنوشت محتوم و تلخي كه پيش رو
دارد ، قابل پيش بيني است . بنابراين
از همان ابتداي داستان ، نگاه مان را
متوجه كشف و دريافت علل اصلي فرجام
تراژيك قهرمانان داستان مي سازيم .
تامل و تفكري كه بعد از تماشاي فيلم
هم دست از سرمان بر نمي دارد و تا
ساعت ها و روزها با ما است . البته
راضي نگاه داشتن عموم مخاطبين ،
هنگام تماشاي فيلم با چنين شرايطي
شايد كمي دشوار به نظر برسد. اما
سينايي كوشيده تا با فضا سازي
واقعگرايانه و بديع و همچنين خلق
شخصيت هاي جذاب و دوست داشتني ،
همدلي مخاطبش را نسبت به سرنوشت
نهايي شخصيت هاي داستان برانگيزد و
او را تا پايان ، شريك و غمخوار آنها
نگه دارد . پايان تراژيك سرنوشت
پرويز هم البته در نوع خود ، داراي
بار معنايي ويژه اي است. نگارنده
برخلاف نظر عده اي كه معتقدند تصادف
پرويز در انتهاي فيلم به لحاظ منطق
روايي داستان كاملا نچسب و تصادفي
است ، معتقدم آن تصادف كاملا منطبق
با درونمايه و تم اصلي اثر پذيرفتني
است مگر نه اينكه عروس آتش فيلمي در
نقد و نفي خشونت و خود محوري فردياست
. اگر اين اصل را بپذيريم كه هر خشونت
و عصبيت مهار گسيخته اي به يك فاجعه
ختم مي شود فرجام شخصيت پرويز را نه
بر پايه تصادف ، بلكه منطبق با
ديدگاه مولف اثر مي يابيم. پرويز در
يك وضعيت روحي بحران ، خودش را كاملا
براي يك درگيري فيزيكي با مردهاي
عشيره اي كه عشقش را به زور عشيره باز
مي گردانند، مهيا مي كند. پيامد اين
عصبيت بدون تفكر و تعقل تم اصلي عروس
آتش است . و چنين است كه فاجعه تكميل
مي شود.
ايرج افشار -
گزارش فيلم – شماره 155
|