عروس
آتش: فيلم تبليغاتي
روبرت
صافاريان
عروس
آتش يك فيلم تبليغاتي است . منظور از
فيلم تبليغاتي البته لزوما فيلمي
نيست كه به نفع حكومت تبليغ مي كند ،
بلكه فيلمي است كه براي قبولاندن
موضع معيني در
قبال يك حادثه حاد به تماشاگرانش
ساخته شده است . در عروس آتش ، همه چيز
در خدمت اين است كه بيننده در انتها
بپذيرد كه سنتي كه در برخي از قبايل
جنوب هنوز پابرجاست و عقد پسر عمو –
دختر عمو را غير قابل فسخ مي داند ،
سنتي ارتجاعي و غير انساني است . و
اين كار را با با نقل داستان يك نمونه
و برانگيختن احساسات تماشاگران نسبت
به پي آمدهاي غير انساني آن تحقق مي
بخشد . البته ساختن فيلم تبليغاتي
اشكال ندارد ، فيلم تبليغاتي مي
تواند اثر هنري ارزنده اي هم باشد و
ساليان دراز بعد از ساخته شدن ، نه به
سبب پيامش كه ديگر موضوعيت خود را از
دست داده است ، بلكه به خاطر زيبايي
ساختارش همچنان ديده شود و تازه
بنمايد. فيلم تبليغاتي همچنين مي
تواند از مسئله خاص انسان هاي درگير
فلان معضل اجتماعي خاص درگذردو بحث
را به سطح هستي شناختي و فلسفه ارتقا
دهد . اما اشكال عروس آتش اين است كه
نه تنها به لحاظ فرم و ساختار هيچ
نكته بديعي ندارد – در واقع از ضعف
هاي بسيار اساسي رنج مي برد – نه
تنها از موضوع خاص خود فراتر نمي رود
، بلكه پيامش همين امروز هم موضوعيت
جدي ندارد . فيلم در واقع مخاطبانش را
به پذيرش چيزي دعوت مي كند، كه از پيش
آن را پذيرفته اند . به راستي آيا در
ميان تماشاگراني كه در سينماي
مطبوعات بعد از نخستين نمايش فيلم
براي آن كف زدند ، كسي يافت مي شد كه
از ابتدا هم به نادرستي چنين سنتي
اعتقاد نداشته باشد ؟ حتي خود موضع
انتخاب شده هم در مقايسه با موضوعاتي
چون مناسبات زن و مرد شهري در فيلم دو
زن يا اشتغال زن در فيلم زينت ، موضوع
محدودتري است.
عروس آتش فيلم
تبليغاتي ضعيفي است . اول به خاطر ضعف
هاي فيلمنامه اي و بخصوص شخصيت هاي
ضعيف زن و مردي كه قربانيان اصلي سنت
عشايري ناپسنديده مورد بحث فيلم
هستند . مهمترين اشتباه فيلم اين است
كه براين دو متمركز نمي شود . نه «
پرويز » و نه ... براي نجات عشقشان خود
را به آب و آتش نمي زنند و اصولا خود
اين عشق و شدت آن ، به خوبي توصيف
نشده است تا حس كنيم آنچه از ميان مي
رود چه چيز ارزشمندي است . شكل مرگ
پرويز نيز كه به طور تصادفي مي ميرد ،
در چنين فيلمي نقص غرض است ، چرا كه
مرگ در نتيجه تلاش قهرمان براي غلبه
بر عاملي كه خوشبختي او را تهديد مي
كند روي نمي دهد، بلكه اتفاقي است كه
مي توانست روي ندهد . نقطه قوت فيلم
در شخصيت پردازي ، يعني شخصيت «
فرحان » نيز كه چند لايه است و در
مجموع خوب طراحي
شده ، از منظري ديگر ، يعني از جهت
انحراف فيلم از قهرمان اصلي ، به
سستي فيلم كمك كرده است ، همانطور كه
شخصيت وكيل و دوست خياطش . شخصيت «
خاله » مشكل ديگري دارد ، و آن اينكه
مسئله اش بچه دار نشدن است و پي
آمدهاي آن ( فيلم در واقع ديدگاه او
را كه شخصيت زن را وابسته به بچه
دارشدن مي داند تاييد مي كند و اين
گونه ، درك محدود خود را از مسئله زن
نشان مي دهد) كه باز فيلم را از شدت و
حدتي كه از يك فيلم تبليغاتي انتظار
مي رود مي اندازد.
اما شايد
بگوييد از كجا كه هدف فيلم اصلا
تبليغاتي باشد و برانگيختن بيننده .
خب اين را براساس آنچه از فيلم
دريافت مي كنيم مي گوييم ، از صحنه
هاي آغازين با موسيقي كوبنده و صحنه
هاي متعدد ديگري كه قصد تاثير گذاري
عاطفي بر بيننده را دارند.
اما سستي فيلم
به اجراي آن نيز بر مي گردد . در اينجا
ضعيف ترين صحنه فيلم صحنه بازار است
، صحنه اي كه در حرف قهرمانان كلي
برايش مقدمه چيني مي شود كه « آخرين
فرصت است » و در صورتي كه زن نتواند
در اين صحنه بگريزد ، همه چيز تمام
شده است . اين صحنه چنان بيحال برگزار
مي شود كه نه تنها انتظاراتي را كه به
خاطر اين زمينه چيني در بيننده
برانگيخته شده است برنمي آورد ، بلكه
نسبت به باقي فيلم نيز ضعيف تر است .
بازيهاي ضعيف بازيگران زن و مرد اصلي
فيلم نيز مزيد بر علت شده اند و فيلم
را از قوتي كه از چنين داستاني (
داستاني كه در پايانش پنج نفر ، يعني
همه قهرمانان اصلي كشته مي شوند يا
خودكشي مي كنند) انتظار مي رود ،
انداخته اند.
گزارش فيلم – شماره 155
|