گفتگو
با ابولحسن داودي كارگردان مرد
باراني
مرد باراني هشتمين
فيلم ابولحسن داودي است كه هم اكنون
بر اكران سينماهاست.
پيش از نمايش فيلم ،
در ويژه نامه جشنواره فيلم فجر ، طي
گفتگويي به برخي ديدگاه هاي اجتماعي
اين فيلمساز و علت گرايش از سينماي
كمدي – كه موفقيت هاي چشمگيري براي
وي به همراه داشت – به سينماي
اجتماعي پرداختيم. در اين گفتگو ضمن
در نظر گرفتن ماحصل گفتگوي ذكر شده
برخي نقطه نظرات عنوان شده در فيلم
را به بحث گذاشته ايم.
مرتضي محمديان
- در فيلم
مرد باراني با شخصيت دكتر باراني
روبرو مي شويم كه نسبت به خانواده
اي كه قاعدتا با عشق و علاقه زندگي
با آنان را آغاز كرده كاملا بي
تفاوت شده است . او حتي نسبت به
پروژه علمي خود و تحقيقات پزشكي
نيز بي تفاوت شده است . دكتر باراني
در فصل اول ، مردي پير ، شكننده ،
خسته و خمود به نظر مي رسد . اما در
فصل مياني كه كاملا دگرگون و پر
انرژي مي شود . در لايه رويين شايد
مسبب همه اين تحولات عشق به نظر
برسد . اما در لايه هاي زيرين
همچنان اين سئوال باقي مي ماند كه
چرا شخصيت توانايي همچون دكتر
باراني به چنين خمودگي مي رسد ؟
بخشي از همين سئوال را مي توان با
آشنايي با شخصيت دكتر حكاك حل شده
دانست . شخصيتي كه به عنوان يك مدير
بي كفايت تنها به دليل منافع شخصي
با دكتر و پروژه
اش مخالفت مي كند . اين شخصيت را مي
توان به عنوان اعتراض اجتماعي نيز
در نظر گرفت . آيا بوجود آمدن چنين
نظراتي با هدف قبلي بوجود مي آيد ؟
و آيا بازتر و عريان تر عمل نكردن
شما نيز به دليل شبيه به همان چيزي
است كه در فيلم مي بينيم؟ و باز آيا
به همين دليل است كه پايان فيلم به
صورت معلق باقي مي ماند؟
- بخشي از اين
تحليل كه شما در قالب سئوال ارايه
كرديد ، تحليل درستي مي تواند باشد
. به اين معني كه ، شخصيت دكتر
بارني بر مبناي يك سري واقعيات
اجتماعي كه در طول دوران بعد از
انقلاب شكل گرفته ، به تدريج تبديل
به نوعي عقده اجتماعي دربين بعضي
از فرهيختگان شده و به صورت يك
معضل جدي اجتماعي نمايان گرديده ،
قوام يافته است.
اين معضل شامل
دو بخش است . يك بخش به فرديت آدم ها
نسبت پيدا مي كند و بخشي از شخصيت هاي
فردي يا به قولي درونيات آدم هايي را
كه در طول اين سالها ناديده گرفته
شدند و به گونه اي هتك حرمت يا هتك
شخصيت شده اند را تشكيل مي دهد .
ايشان بيش از آنكه ، انتظار داشتند
تا با فضايي اميدوار كننده در كارشان
روبرو شوند با فضاي نااميد كننده و
مايوس كننده روبرو شدند . در واقع در
طي اين سالها يك سري شخصيت هاي جديد
رشد كرد كه اصلا مبنا و قاعده
تفكرشان ترديد بود. يعني اگر من در يك
كلام بخواهم فيلم را معنا كنم، بايد
بگويم، فيلم بيش از هر چيز خود را
نشان مي دهد و بيش از هر چيز بر همه
اتفاقات تاثير مي گذارد. اين ترديد
مربوط به يك شخصيت يا يك فرد خاص نيست
. بلكه به نظر من مربوط به يك نسل است .
شايد دكتر باراني نيز به تنهايي
نماينده اين نسل فنا شده و فدا شده
است كه نه تنها نمي تواند كاربري
لازم را در سطح جامعه به دست بياورد
بلكه حتي خودش هم نمي تواند كنار
بيايد . در واقع آرام آرام اين هتك
حرمت تدريجي كه نسبت به اين گونه آدم
ها مي شود به گونه اي پيش مي رود كه
آنها را حتي نسبت به تمام توانايي
هاي خودشان نيز دچار ترديد و تزلزل
مي كند . پس اگر مي بينيم اين اتفاق در
ميانه فيلم به شكل ديگري جلوه گر مي
شود براي اين است كه ، افراد به هر
حال داراي اين شخصيت هستند كه ، معنا
ي زندگي و ارزش هاي آن را در طول زمان
به مسائل مختلف تبديل كنند. دكتر
باراني در طول بيست سال از زندگي خود
، يك عشق گم كرده دارد و از سوي ديگر
صاحب زندگي نابسامان و در هم ريخته
اي است . او در اولين فرصت بدست امده
جواني ، زندگي و اميد را بار ديگر
بدست مي آورد . اما به هر حال
همانگونه كه مي بينيم اميد پايداري
نخواهد بود ، چرا كه از سوي ديگر
شرايطي كه او را احاطه كرده است، از
شرايط زندگي خانوادگي تا شرايط
اجتماعي و همه آنچه در مقابلش قرار
دارد ، او را بار
ديگر چنان به ورطه وحشت مي اندازد كه
دوباره تبديل به همان آدم مردد مي
شود.
در واقع اين
قسمت بحث شما هم صحيح است كه دكتر در
ميانه فيلم نسبت به آغاز و پايان آن
متفاوت مي شود. بطوري كه اين مقدار از
نفوذ ترديدي كه آدم ها از هويت و ارزش
هاي خودشان تخليه مي كند دكتر به حدي
مي رسد كه وقتي به يك موفقيت جهاني
دست مي يابد اولين كسي كه نمي تواند
قبول كند خودش است و باز اولين كسي كه
تخم ترديد را مي كارد خودش است و به
اين ترديد تا به آنجا دامن مي زند كه
اين سئوال براي تماشاگر هم باقي مي
ماند كه آيا به سخنراني خواهد رفت ؟
آيا مي رود كه باز هم باز گردد يا
آنجا بماند ؟ در واقع من فيلمساز هم
هيچ جوابي براي اين سئوال ندارم .
يعني واقعا نمي دانم كه دكتر باراني
باز خواهد گشت يا خير به اعتقاد من
اين شخصيت تا اندازه اي مي تواند به
هم ريخته باشد كه هر يك از اين
رفتارها را منطقي تلقي كند . هر چند
مغاير با ارزشهايي باشد كه متعقد است.
·
در
واقع با توجه به اين توضيح ، پيرو اين
ديدگاه بوده ايد كه فيلمساز نبايد
راه حل ها را ارايه كند . شما به همه
اين مسائل در حد يك اشاره نگاه كرده
ايد . آيا اين كافي است؟
·
بله ، من
معتقدم كه سينما جاي تز دادن و تكليف
روشن كردن نيست . سينما بيش از هر چيز
جايي براي مطرح كردن سئوالها و
ابهامات است . نقاط مبهمي كه وجود
دارد و من شخصا هيچ قطعيتي را به آن
شكل كه بعضي باور دارند ، باور ندارم.
يعني نمي توانم در لحظه بپذيرم كه
اين تصوير و تفكر يا واژه اي كه بيان
مي شود يك واژه مطلق يا يك ارزش و ضد
ارزش مطلق است و طبعا بايد به آن
پرداخت و سرچشمه قرار داد . به اعتقاد
من بسياري از ارزشها دائما در حال
تغيير است . البته منهاي برخي ارزشها
كه به عنوان اصول نمي تواند انكار
كرد . اما به هر حال ارزش ها در سطح
جامعه نسبي اند و در شرايط مختلف
جامعه معناي بخصوص خود را بدست مي
آورند .
بله
همانطور كه اشاره كرديد من اصلا
معتقد نيستم كه فيلم بايد راه حل
ارائه دهد. فيلم فرصتي براي طرح يك
سئوال است . فيلم روي نقاطي انگشت مي
گذارد كه تا به حال كمتر به انها توجه
شده است . يعني درونيات آدم هايي كه
از درون به هم ريخته شده اند و
ارزشهايشان به مسخره گرفته شده و
نتوانسته واقعيت و مني – نه منيت كه
مفهوم ديگري دارد- را كه داشته اند به
عرصه ظهور بگذارند و از ان استفاده
كنند . در واقع مهمترين سئوال و مسئله
مطرح براي من اين بوده كه ، مشكل
اساسي چيست ؟ سئوال من بابت همه آن
كساني كه مي توانند داراي انگيزه ،
ارزش و اعتبار باشند و به هر دليلي
همه اينها از آنان سلب شده است .
كساني كه مي توانند به عنوان اميدهاي
آينده مطرح باشند اما اين فرصت و
امكان از انها گرفته شده . كساني كه
اين شرايط باعث شده در سطح جامعه و
خانواده مبشر نوعي بينش بدبينانه
باشند و به اين فضا دايما دامن بزنند.
من نگران اين نسلي هستم كه به جاي
انتقال تجربيات با ارزش خود به نسل
گسترده جوانان تبديل به نسل واخورده
اي شده اند كه جز انتقال نا اميدي و
انتشار بي فردايي چيز ديگري از
دستشان بر نمي آيد.
·
در
فيلم شما اصولا سياست و سياست مردان
دوره قبل در دست قشر زورمند به لحاظ
مالي و اقتصادي تصوير مي شوند . قشري
كه به راحتي در قلمرو خود براي سياست
و سياست مداران مورد نظر خود تبليغ
مي كنند و حتي از شكست تا لب پرتگاه
مرگ نيز مي روند . اين شخصيت نيز
كاملا سياه و منفور تصوير نمي شود
بلكه حتي در پايان فيلم با عملكرد
كاملا مثبت او مواجه مي شويم . مرگ
اين شخصيت و عملي كه انجام مي دهد بنا
به تحول سياسي بوجود آمده آيا بيانگر
به پايان رسيدن دوره اي از خطا ها و
اشتباهات تلقي مي شود؟
·
خير . خيلي
صادقانه بگويم كه سرچشمه فكر اين
فيلمنامه حوالي دوم خرداد شكل گرفت .
ورسيون اوليه كه توسط آقاي مير باقري
نوشته شد كاملا غير سياسي بود و من بر
آن شدم كه اين فيلمنامه را به
فيلمنامه اي تبديل كنم كه داراي نقطه
نظرات سياسي و اجتماعي هم باشد . طبعا
در آن شرايط اين تصور در من بسيار قوي
تر بود كه بينش و نگاه سياسي و
اجتماعي خودم را در اين فيلم تسري
بدهم . اما خوشبختانه بازنويسي اين
فيلمنامه ماهها به طول كشيد . گذشت
اين زمان طولاني بسياري از نكات را
در فيلمنامه بنا به دريافت هاي تازه
ام تغيير داد. اگر فيلمنامه اول را
مطالعه كنيد خواهيد ديد كه بسيار
تندتر و مستقيم تر و جهت گيرانه تر و
حتي سياسي تر است . اما در طول زمان
احساس كردم اين برخورد ، نوعي فضاي
سياسي هيجان زده را در خود دارد كه
ممكن است براي فيلم تاريخ مصرف تعيين
كند و با توجه به آنچه به مرور زمان
ديده و تجربه كرده بودم سعي كردم تا
از اين هيجان زدگي خود را دور كنم .
بنابر اين ديد من نسبت به شخصيت ها
نيز از حدود برخوردهاي جناحي و سياسي
فراتر رفت و به اين نقطه نظر رسيدم كه
هر يك از شخصيت ها ي فيلم قبل از هر
چيز حضور خود را با درونياتش و فارغ
از نقطه نظرات اجتماعي اش معني كند.
به
عنوان نمونه در شخصيت حاجي كه مورد
مثال شماهم بود ، به هر حال اگر در
دسته بندي هاي جناحي قرار گيرد يك
شخصيت دست راستي محسوب مي شود ، در
صحنه اي از فيلمنامه اوليه كه البته
فيلمبرداري هم شد ، بعد از سكته وقتي
دكتر به دليل قرار با دكتر اهي از
امريكا باز مي گردد ، روي صندلي
چرخدار نزد دكتر آمده و پولي كه وقف
پروژه سرطان او كرده است به دليل
فشار خانواده با چشم گريان پس مي
گيرد.
بعد
از فيلمبرداري اين صحنه ضمن بازي
بسيار خوب آقاي اسماعيل خاني ، كه از
نظر من بهترين بازي ايشان بود و صحنه
نيز از نظر فني بسيار مناسب بود، با
توجه به نكاتي كه اشاره كردم ترجيح
دادم اين صحنه حذف شود . چراكه نگاهي
از سر غيض بود كه از نوعي هيجان زدگي
منشا مي گيرد . از همه مهمتر اينكه
نگاهي بود جانبدارانه كه فيلم را به
مقطعي خاص محدود مي كرد .
با
گذشت زمان ، هر چه بيشتر به حذف چنين
نگاه هايي اعتقاد پيدا كردم ، بطوري
كه شما در فيلم اكران شده تمام شخصيت
ها را خاكستري مي بينيد . البته شايد
جز دكتر حكاك كه مستقيما ، اما نه به
دليل مسايل سياسي كه به جهت منيت هاي
منفي كه بروز مي دهد ، به طور شفاف
منفي تصور مي شود.
·
در
گفتگويي كه در پيش نمايش از نمايش
فيلم در جشنواره فجر ، با شما داشتم .
در خصوص فيلم مرد باراني
گفتيد كه
« سعي كرده ايد حلقه گم شده نسل قديم
و جديد را در اين فيلم نمايان كنيد . »
اما عملا در فيلم به اين بخش كمتر
پرداخته م شود . البته شايد شما معتقد
باشيد كه عشق مي تواند بخشي از اين
حلقه باشد . اما نسلي جديد حتي در اين
زمينه نيز خود را نه تنها متفاوت كه
حتي كامل تر ارزيابي مي كنند. به هر
حال عمده اين مطلب مي توانست در
ارتباط دكتر با فرزندانش نمايان شود
كه عملا شما نيز مانند دكتر باراني
بي تفاوت از كنار آنها عبور مي كنيد.
·
من دقيقا به
خاطر ندارم كه در آن گفتگو چگونه اين
مسئله را عنوان كرده ام . اما گمان مي
كنم انچه در ذهنم بود ، اين بوده كه
قصد داشتم حلقه گمشده اي را نمايش
دهم ، حلقه اي كه اتفاقا مانع از
اتصال دو نسل به يكديگر مي شود ، نه
حلقه گمشده اي كه اين دو را به يكديگر
پيوند دهد . من معتقدم اين دو نسل حال
حاضر ، بيش از نسل ما و پدران و
مادران ما دچار تعارض و گسيختگي
هستند و اين به ان دليل است كه نسبت
به ما نسل نا اميد تري محسوب مي شوند
، گرچه اين نسل پرشورو شرتر هستند.
گرچه مسائل جواني در انها بيشتر نمود
دارد ، اما به دليل شرايط ، تصويري كه
نسبت به آينده دارند، نسبت به تصويري
كه ما از آينده داشتيم – جدا از خوب
يا بد بودنش – مبهم تر است. و اين
باعث شده است كه اين دو نسل با حلقه
بزرگتر و مهمتري و با شكاف بيشتري
ازهم فاصله بگيرند.
در
اين فيلم نيز بيش از انكه در صدد
نزديك شدن انها به يكديگر برآيم در
صدد تصوير نمودن شكاف بين آنها بوده
ام.اما باز اين مسئله اصلي فيلم نبود
. من از ابتدا به اين شكل تكليف خود را
با اين موضوع روشن كرده بودم كه اين
فيلم ، فيلمي در مورد نسل ميان
ميانسال است . نسلي كه ناچار شده تا
تا بخشي از گذشته خود را به دور ريخته
و آن را به شكلي ديگر بازسازي نمايد .
و همين باعث تعارض در او شده . من از
ابتدا ارتباط سنگيني بين اين فيلم و
جوانان را تصور نمي كردم . اما برخلاف
اين تصور ، حداقل در چند نمايش
جشنواره اي ، ديدم كه نسل جوان هم با
فيلم ارتباط برقرار كرده و حتي در
مواردي همدردي مي كنند. و به هر حال
اين وجه قضيه براي من از اهميت خاصي
برخوردار است.
·
شما
در دوره اي به سينماي كمدي مي
پردازيد و كارنامه شما را فيلم هاي
پرشور و نشاط تشكيل مي دهد . اما همين
شور و نشاط وقتي به نگاه جدي به مسائل
اجتماعي مي رسد تبديل به تلخي خاصي
مي شود. اين تلخي در مضامين جدي و
اجتماعي در شما به چه دليل پديد مي
آيد. بطوري كه حتي عنوان مي كنيد ديگر
فيلم كمدي نخواهيد ساخت؟
·
فكر ميكنم
دليل اصلي اين نباشد كه من نيز به
همان نسل مردد تعلق دارم . بنابراين
گمان مي كنم در مضموني كه بخشي از آن
به خود من تعلق دارد طبعا اگر با شوخي
برخورد كنم اين شوخي تبديل به ريشخند
مي شود. و من اين را نمي پسندم . به هين
دليل هم است كه هر وقت وارد فضاي
سينماي طنز يا كمدي شده ام – اگر در
مسير طي شده دقت كنيد- خواهيد ديد كه
به طرف نوعي طنز از قاعده خارج شده
پيش رفته است و آن سر زندگي
كه شما مورد اشاره قرار مي دهيد
به تدريج تبديل به يك نوع ريشخند
نسبت به مسائل جاري اطراف شده است.
طبعا چنين شرايطي نمي تواند پايدار
باشد . به همين دليل نيز بارها گفته
ام كه رغبت چنداني براي گرايش به
سينماي كمدي نداشته ام . دليلش نيز
كاملا روشن است . چرا كه نفس كشيدن در
آن فضا برايم سخت شده . چون فكر مي كنم
به تدريج به نگاهي مي رسم كه در آن
اگر قرار باشد در همان فضا به كار
ادامه دهم به چنان نگاه برنده اي
تبديل مي شود كه لطمات بسياري را مي
تواند دربر داشته باشد . بنابراين
ترجيح مي دهم چندان حول و حوش آن فضا
نروم.
اما
همچنان برخي تفكرات كه هنوز نمي توان
در سينماي جدي به آنها پرداخت و جاي
كار در سينماي كمدي دارد گاهي من را
وسوسه مي كنند. به همين دليل آنچه يك
سال پيش مي گفتم ، كه ديگر كار كمدي
نمي كنم را شايد پس بگيرم. يعني
احتمال دارد من در آينده سراغ چنين
فضايي بروم . اما اين احساس را دارم
كه شايد قدري ديوانه وارتر از آنچه
باشد كه تا بحال پرداخته ام. به هر
حال در عرصه سينماي جدي هم به دليل
اهميت موضوعات هيچ وقت نتوانسته ام
نقطه ابهام و ترديدم را تغيير داده و
به يك اتوپياي خيالي و زندگي روشن و
جذاب و دوست داشتني تبديل كنم. به هر
حال چشم انداز من اين است و قادر
نيستم و در حقيقت نمي توانم به خودم
هم خيانت كنم.
|