روزي كه زن شدم نخستين ساخته سينمايي مرضيه مشكيني است كه  3 جايزه از پنجاه و هفتمين جشنواره فيلم ونيز دريافت نمود. وي پيش از اين در فيلمهاي سيب ، سكوت ، در و تخته سياه دستيار كارگردان بوده است.

 

از درد مشترك زنان سرزمينم حرف مي زنم

  • آيا به عنوان يك زن براي فيلمسازي دچار مشكل خاصي هستي ؟
  • مردها و حتي خود زنها ، زنها را كمتر باور مي كنند و فكر مي كنند كارگرداني خاص نيمي از بشريت يعني فقط مختص مردان است . در همه جاي دنيا مردان بيشتر از زنان فيلم مي سازند ، فيلمسازان زن جهان كمتر از ده درصد كل فيلمسازان مرد هستند و از مديران فستيوالها ، شايد فقط يك درصد از زنها باشند . در جامعه ايران پانصد مرد فيلمساز داريم اما تعداد فيلمسازان زن حدود ده نفر است ، يعني حدود دو درصد كل فيلمسازان . پس به عنوان يك زن ، فيلمساز شدن مشكلاتي دارد . همانطور كه در سياست ايران ما هيچ وقت رئيس جمهور زن نداشته ايم و اين به مرد سالاري فرهنگي و مردباوري خود زنان بر مي گردد . من براي آن كه سر صحنه حرفم را جدي بگيرند بايد دوبار بيشتر از يك مرد ، خودم را ثابت كنم .
  • هنگام كار كردن با اين لباس و حجاب مشكلي نداري؟
  • لباس موضوع مهمي برايم نيست . آن قدر به آن عادت كرده ام كه فراموشش مي كنم . تازه با ساختن فيلم آنقدر به آزادي مي رسم كه به چيزهاي ديگر فكر نمي كنم .
  • اوضاع سياسي ايران را چطور مي بيني ؟ آيا به آينده خوش بين هستي؟
  • در اين سه سال اخير هر نوع انتخاباتي كه اتفاق افتاده اعم از انتخابات رياست جمهوري يا انتخاب مجلس ، اوضاع روبه بهبود رفته است. جامعه ايران ابتدا به سمت رعايت قانون  و بعد به سمت تغيير قانون حركت مي كند . اما همه چيز به سرعت عوض نخواهد شد و همه چيز نيازمند زمان است.
  • دليل موفقيت سينماي ايران را عليرغم مشكلات در چه مي داني ؟
  • در تفاوت سينماي ايران با سينماي رايج دنيا كه يا سينماي هاليوود است يا سينماي مقلد هاليوود.
  • چرا در فيلمهاي ايراني اين قدر بچه ها بازي مي كنند ؟
  • در ايران سالي هفتاد فيلم ساخته مي شود و جز چند تا ، بقيه راجع به بچه ها نيستند . مثلا از دو فيلم سميرا ، سيب راجع به بچه هاست ، اما تخته سياه ربطي به بچه ها ندارد . يا در همين فيلم روزي كه زن شدم ، فقط يك قسمت از سه قسمت به بچه ها مربوط است ، يا از فيلمهاي محسن مخملباف ، غير از سكوت چهارده فيلم سينمايي ديگر او ربطي به بچه ها ندارد . البته بخشي از سينماي هنري ايران  دچار اين نوع تكرار شده است .
  • آيا در ايران فيلم خارجي نشان داده مي شود؟
  • بيشتر در تلويزيون . سينماها – به طور محدودي فيلمهاي غير آمريكايي را نشان مي دهند . پس از انقلاب ، قانوني ورود فيلمهاي خارجي را محدود كرد .آن را در انحصار دولت قرار داد و اين باعث رشد سينماي ملي ايران شد . دو سه سال قبل از وضع اين قانون سينماي ملي مرده بود و ديگر فيلمي توليد نمي شد ، اما امروزه سالي هفتاد فيلم توليد مي شود.
  • در سينماي ايران ، آيا تهيه كننده دولتي است يا بخش خصوصي ؟
  • هر دو . اما دولت از فيلمهاي خاصي حمايت مي كند . مثلا فيلم روزي كه زن شدم از هيچ نوع كمك دولتي برخوردار نبود ه است.
  • بودجه اين فيلم از كجا آمده است ؟
  • از « خانه فيلم مخملباف» و مقداري هم از قرض كه بعد از فروش پس داده مي شود.
  • چقدر نگاتيو مصرف كردي ؟
  • حدود صدوشصت حلقه.
  • چه شد كه به سينما آمدي ؟
  • علاقه داشتم . در ايران خيلي ها عاشق سينما هستند و تعداد زناني كه اگر فرصت پيدا كنند فيلم خواهند ساخت كم نيستند. براي من هم اين فرصت پيدا شد . چهار سال در مدرسه فيلم مخملباف به صورت تئوري و عملي درس خواندم و دستيار سميرا در فيلم سيب و تخته سياه بوده ام و همچنين دستيار محسن در فيلم سكوت و در فيلم در بوده ام ، و خودم هم در اين فيلم سه اپيزودي را ساخته ام . حتي اين فيلم هم يك تجربه كلاسي بوده است و بخشي از تجربه عملي مدرسه ما . آن را به عنوان نمونه كار پايان مدرسه ساخته ام.
  • چه شد كه چنين مدرسه اي راه افتاد ؟
  • يك روز سميرا تصميم گرفت به مدرسه نرود و سينما بخواند و محسن مجبور شد براي آموزش سميرا در خانه مدرسه اي ايجاد كند چرا كه به دانشكده هاي ايران اعتقادي نداشت . بعد من و چند نفر ديگر هم اين فرصت پيش آمده را غنيمت دانستيم و وارد مدرسه شديم . مدرسه لذت بخش ودشواري بود . گاهي روزي هشت تا شانزده ساعت را در مدرسه مي گذرانديم . همه جور كلاسي داشتيم . از شنا گرفته ، تا زبان و از تحليل  فيلم و موسيقي و شعر و نقاشي تا عكاسي عملي و تدوين و صداگذاري و دكوپاژ تا تاريخ سينما.
  • نظر تو راجع به سميرا چيست؟
  • سميرا دختري با استعداد ، با هوش ، پرانرژي و سخت كوش است.
  • چقدر پدرش در موفقيتش نقش داشته است ؟
  • چهار سال به او مستقيما سينما را آموخته و از بچگي هم او را با خود به صحنه مي برده ، مي شود گفت محسن مربي تمام عيار او بوده است . اما اين كه در كارگرداني او دخالت كند به هيچ وجه . به قول سميرا ، پدرش آنقدر خوب سينما را به او آموخته كه اگر يك روز خودش يادش رفت مي تواند آنها را از سميرا بياموزد!
  • فرق خودت با سميرا را در چه مي داني ؟
  • مقايسه بي موردي است. من سعي مي كنم خودم باشم . سميرا هم خودش هست.
  • درفيلم سيب و تخته سياه به عنوان دستيار كارگردان چه مي كردي؟
  • در برنامه ريزي و هدايت بازيگران زمينه و گاهي در صحنه آرايي كمك مي كردم.
  • رابطه تو با محسن مخملباف چيه ؟
  • او چهارسال معلم من بوده و در دو فيلم سكوت و در من دستيار او بوده ام و حدود شش سالي است كه همسر اويم.
  • اگر شوهر تو فيلمساز نبود ، آيا فيلمساز مي شدي ؟
  • در ايران حدود ده زن فيلمساز داريم كه هيچ كدام آنها  شوهرشان فيلمساز نبوده ، مي شد من هم يكي از آنها باشم و براي آن كه يك زن ، فيلمساز شود لازم نيست حتما شوهرش  فيلمساز باشد . ولي اگر شوهر من فيلمساز نبود من ديرتر مي توانستم با سينما و مسائلش آشنا شوم . شايد هم به يك هنر ديگر مثل نقاشي رو مي آوردم و يا حتي قاليبافي كه هنر بومي مردم ايران است. اما در دنيا همسر خيلي از فيلمسازان ، فيلمسازند و اين سئوال خود نوعي ناباوري نسبت به زنان است.
  • آيا محسن شما را مجبور كرده كه وارد سينما بشويد يا خودتان خواسته ايد؟
  • ما محسن را مجبور كرديم كه به ما سينما بياموزد ، البته او هم از ني كه در خانه بماند و وقتش را صرف مسائل آشپزي كند بيزار است.
  • چرا موضوع فيلم زن است ؟
  • به هر جهت من يك زنم و از مسائل زنان بيشتر متاثر مي شوم . بعد هم به برابري زنها از طريق كار فرهنگي بايد كمك كرد .
  • فيلمنامه را چه كسي نوشت ؟
  • محسن نوشت. در حد يك طرح كلي . ديالوگها و جزييات را خودم نوشتم و مقداري هم بداهه سرصحنه كار شده است.
  • آيا در نه سالگي دختران ايراني ، واقعا اين مسائل وجود دارد ؟
  • در جوامع سنتي بله . در شهرها نه. البته قوانين هم نه سالگي را براي دختران سن بلوغ مي داند و اگر آنها پس از نه سالگي دچار خلاف قانون شوند در دادگاه با آنها به عنوان يك زن بالغ برخورد مي شود . در حالي كه مثلا در مورد پسران وضع فرق مي كند .
  • آيا اين يك دستور اسلامي است ؟
  • بعضي از علما با اين نظر مخالفند و سن بلوغ را از عادت ماهانگي دختران مي دانند ، اما گويا نظر آنها كه مخالفند هنوز در قانون اثري نكرده است.
  • چرا در اپيزود اول ، مادر بزرگ مانع خروج دختر است ؟
  • براي آنكه مرد سالاري در زنها دروني شده است و گاهي در ظلمي كه بر زنها مي شود خود زنها نيز مشاركت مي كنند و حتي مصرترند.
  • چرا برخوردهاي مادربا مادر بزرگ متفاوت است ؟مگر هردو از يك جامعه سنتي نيستند؟
  • در اين فيلم سه نسل نشان داده مي شوند . نسل پريروز ، نسل ديروز و نسل امروز . نسل امروز خواستار آزادي است . از عواطف و غرايز خود پيروي مي كند.هنوز سرد و گرم روزگار را نچشيده و براي تصميم گيري به تجربياتش اتكا نمي كند . نسل ديروز بين نسل امروز و پريروز قراردارد . از سويي با آزادي به شوق مي آيد و از سويي نگران آداب و رسوم گذشته است . اين نسل ، نسل بلا تكليفي است . گاهي از اين سو مي رود و گاهي از آن سو . اما نسل پريروز ، گذشته گرا ست و با آيند ه هيچ نسبتي ندارد . تكليف همه چيز را از قبل برايش مشخص كرده اند . اين سه نسل در يك خانه جنگ سنت و مدرنيسم را پيش آورده اند.
  • در فيلم دو پيرزن وجود دارد . پيرزني كه خودش در خانه است و نمي گذارد نوه اش هم بيرون برود و پيرزن قصه سوم كه با هواپيما براي خريد اشياي مدرن مي آيد . پس اين اختلاف در يك نسل چيست ؟
  • پيرزن اول پيرزني است از يك جامعه روستايي . پيرزن دوم از شهر آمده است ، اما هر دو گرفتار ديده شدن هستند . همين پيرزن دوم حتي وقتي آمده اشياي مدرن را خريداري كند يك قوري شيشه اي را بي حيا مي بيند و احساس عرياني مي كند و مي گويد اين قوري كه درونش پيداست قابل تحمل نيست . اين مقاومت ناخود آگاه اوست كه اسير افكار سنتي است. نسل پريروز ايران در شكل روستايي و شهري اش سنتي است و مي كوشد نگاه سنتي خود را بر نسل ديروز و امروز تحميل كند . حتي اگر خودش حسرت محصولا ت نسل امروز را داشته باشد . حتي اين محصولات را هم با افكار و روش خود مصرف مي كند . مدرنيسم در نسل قديمي استفاده از اشياي مدرن است نه طرز فكر مدرن . من فكر مي كنم هر نسلي به افكار نسل خودش بيش از آن آلوده است كه به راحتي بتواند رها شود  به ويژه وقتي از مردم عادي نسل گذشته باشي . يكي از دلايل تاخير در دموكراسي در ايران اين است كه نسل جوان مجبور است بگذارد نسل قديم زندگي اش را بكند و بعد با احترام از اين دنيا برود و بعد تحولات نسل امروز خودش را نشان بدهد . جنگ دموكراسي و غيردموكراسي در ايران جنگ بين مادران و دختران و پدران و پسران است.
  • آيا بشكه ها وروسري سمبل هستند؟
  • ايران سرزمين نفت است و در ايران ، بخصوص در جنوب ايران كه مناطق نفت خيز است هميشه بشكه هاي نفت يافت مي شود . اين بشكه ها معمولا اسباب بازي بچه ها مي شود و در اين بازي ها شما اگر درست نگاه كنيد نمادهاي فراواني مي يابيد . براي من در اين فيلم بشكه هاي نفت سمبل ثروت ايران است و روسري نشانه زن ايراني . اگر از هردوي اينها به خوبي استفاده شود ، ما به يك رهايي مي رسيم . البته هر كس مي تواند برداشت خودش را از اين نشانه ها داشته باشد.
  • چرا پسر در زندان مي افتد؟
  • وقتي خانواده نگهداري بچه ها را در خانه به عنوان يك نوع تربيت صحيح تلقي مي كند ، ديگر بين دخترو پسر فرق اساسي اي وجود ندارد . البته دخترها بيشتر و طولاني تر در خانه نگه داشته مي شوند اما پسرها هم بي نصيب نمي مانند.
  • آيا بازيگران حرفه اي بوده اند؟
  • من با هر دو نوع بازيگر – حرفه اي و غير حرفه اي – كار كرده ام . در قصه اول و سوم همه غير حرفه اي اند و بيشتر از مردم بومي جنوب ايران . اما در اپيزود دوم از سه بازيگر حرفه اي استفاده كرده ام . مثل مرد عاقد ، شوهر اسب سوار و زن اصلي فيلم كه او در تئاتر حرفه اي است و اين اولين تجربه سينمايي اوست.
  • كاركردن با كدام يك راحت تر بود؟
  • هر كدام ويژگي خود را دارند . حرفه اي ها به سينما يا تئاتر آشناترند اما برايب واقعي تر شدن بازيشان وقت لازم است . غير حرفه اي ها واقعي ترند اما براي آماده كردن آنها در مقابل دوربين سينما وقت لازم است و چون هميشه در سينما و سر صحنه فرصت كم است آدم بايد شگردهاي كارگرداني را به كار ببرد.
  • از هر پلا ن چند برداشت داشته اي ؟
  • گاهي يك برداشت ، گاهي ده تا ، بستگي دارد به آنچه مي خواستم كه گاهي مي شد و گاهي نمي شد . بعضي وقتها به خاطر مشكلات تكنيكي و بعضي وقتها به خاطر خوب نبودن حس بازيگران .
  • چگونه بازي مي گرفتي؟
  • به بازيگران حرفه اي توضيح مفصل مي دادم تا جزييات را بدانند و از طريق تمركز آن را اجرا كنند . با بازيگران غير حرفه اي چنان عمل مي كردم كه انگار داريم با هم بازي مي كنيم . مثل صحنه آب نبات و تمر هندي خوردن . من سعي كردم آنها را در يك بازي كه هر كس خوشمزه تر آب نبات يا تمر هندي اش را بخورد برنده مسابقه فيلم است قرار دهم.
  • آيا از اين صحنه آب نبات خوردن منظور خاصي داشته اي؟
  • البته وقتي رابطه مرد و زن محدود شود هر نوع رابطه اي حتي سلام و عليك مي تواند بيانگر رابطه حذف شده باشد . ولي براي من بيشتر سمبل آخرين بازي كودكانه اي است كه بين يك پسر و دختر مي تواند در شرق اتفاق بيفتد . من آنها را به بازي انداخته ام ، يك بازي واقعي ، آن چه اتفاق افتاده بروز واقعيت آنها در آخرين دقايق كودكي در شرق است .
  • چه نوع رابطه اي بين اين سه اپيزود وجود دارد ؟
  • موضوع هر سه اپيزود زنها هستند و هر اپيزود به يك دوره نسلي از آنها مربوط مي شود . رابطه سه اپيزود ، رابطه سه نسل زنان در ايران است . از آنجا كه جامعه ايران در قرن حاضر به دليل تحولات بين اللملي دچار تغيير و دگرگوني است پس من اين سه نسل را سعي كرده ام در سه قالب جداگانه تعريف كنم . در اپيزود اول دختر بچه در پي تجربه آزادي است و از قيد و بند مي گريزد . سنت ها و خانواده در شكل مادربزرگ و گاهي مادر و حتي پدري كه حضور ندارد بروز پيدا مي كند . در اپيزود دوم همچنان زنان در پي تجربه آزادي اند و اين بار ابتدا شوهر اما بعد همان خانواده ، حتي خانواده هاي دورتر ، پدرها و پدر بزرگان مانعند و در كل دنها نماينده سنت ها هستند . وقتي ساده ترين تجربه مدرن حركت ، دوچرخه سواري براي يك زن را تحمل نمي كنند ( اين مثال فقط يك مثال نيست ) نه تنها در جاي وحشتناكي مثل افغانستان كه حتي در ايراني كه رو به دموكراسي مي رود . شما در شهر تهران نمي توانيد سوار دوچرخه شويد . با آن كه هيچ قانون نوشته شده اي دراين باره وجود ندارد . اما اين قوانين نانوشته اي كه اجرا مي شود يعني سنت ها مانع از چنين كار ساده اي است و انگار يك تابوست . در اپيزود سوم به زني برمي خوريم كه آنقدر پير شده كه ديگر لابد كوچكترين عضو خانواده اي است كه خانواده اش مرده اند و وجود ندارند و از آنها و سنت هاي دست و پا گيرشان جز يك اثر باقي نمانده . اين زن با عقيده هزار تجربه انجام نداده دل خودش را به اشيايي خوش مي كند كه براي او حتي فرصت بهره برداري نمي گذارد . عمر او به پايان نزديك شده و به نظر مي رسد كه بقيه عمر را چون آرزويي برآب بايد تلقي كند .
  • ساختن كدام يك از اپيزودها سخت تر بود ؟
  • از نظر حسي اپيزود اول . به خاطر اين كه اولين كار كارگرداني من بود . ولي از نظر اجرايي اپيزود دوم كه  شلوغ تر بود . زيرا در ايران وقتي كارگردانيمي كني بايد دغدغه تداركات و تهيه كردن را هم داشته باشي و اين كار از كارگرداني تفكيك شده نيست .
  • معيار تو براي دكوپاژ چه بود؟
  • اين كه حس هر لحظه در چه اندازه نمايي و با چه حركتي از دوربين و بازيگر مناسب تر است . مثلا در اپيزود دوم ، فكر كردم حركت دوربين با دوچرخه بايد هماهنگ باشد و غير از دو سه پلان همه جا حركت دوربين با حركت دوچرخه هماهنگ شده است .
  • چرا دختر دوچرخه سوار گاهي تند و گاهي كند حركت مي كند و ركاب مي زند؟
  • او يك انسان است با همه ترديدهايش . از طرفي مصر است كه آزادي خود را حتي در حد سوار شدن بر يك دوچرخه تجربه كند ، اما وقتي احساس مي كند زندگي عاطفي اش به خطر افتاده در خلوت خود ترديد مي كند . به خصوص كه او شرقي است و هنوز با مسائل ، بيشتر عاطفي برخورد مي كند تا عقلاني و بعد هم لابد اگر از شوهرش جدا شود درگير مشكلات اجتماعي و اقتصادي مي شود . براي همين هر بار شوهرش را رها مي كند  و مي رود ترديدهاي او از درون شروع مي شود و پاهاي ركاب زدنش سست مي شود و از زنان دوچرخه سوار ديگر جا مي ماند اما به محض رو به رو شدن با شوهر ، پدر ، پدربزرگ و عموها و حرفهاي سنتي و غير منطقي آنها ترديدهاي عاطفي اش را فراموش مي كند و دوباره مصرانه پا مي زند . به نظر من مبارزه زن ايراني يك نوع نفرت از مرد يا فمينيسم افراطي نيست . زن ايراني خودش را با مردش كامل مي بيند و مبارزه او عليه رابطه عاطفي مرد و زن نيست و به قصد استقلال اجتماعي است . اين مبارزه استقلال طلبانه هنوز در شكل ابتدايي وجود دارد . مثل فعاليت اجتماعي كردن، يا سوار بردوچرخه شدن ، در جامعه اي كه هنوز براي زنان خيلي فعاليتها يك تابوست . در جامعه اي كه زنان در انتخابات شركت مي كنند اما مردها و حتي خود زنها در نودونه درصد موارد به مردها راي مي دهند . براي همين فيلمسازي زن ايراني فقط فيلمسازي يك زن نيست بلكه اعتماد به نفس دادن به جامعه زنان ايراني است.
  • فيلم در كجاي ايران ساخته شده؟
  • در جزيره كيش . به خاطر سه چيز. يكي اين كه رنگ دريا در آنجا از همه جاي ايران آبي تر است و من براي صحنه هاي سوررئاليستي اپيزود آخر به آن احتياج داشتم . ديگر اين كه تنها جايي در ايران است كه زنان به راحتي مي توانند سوار دوچرخه شوند و در دنجا پنجاه كيلومتر پيست دوچرخه سواري وجود دارد . آنجا يك جزيره آزاد است كه هم مردم توريست و هم مردم بومي تركيب گونه گوني از نژادها و قوميت ها را ايجاد كرده اند.
  • تصاوير گاهي رئال است مثل اپيزود اول و گاهي سورئال مثل دخرين پلان اپيزود آخر ، اين تضاد ناشي از چيست ؟
  • در اپيزود اول يك قصه رئال را دنبال مي كنيم البته با نگرشي سمبليك . پس تصاوير بيشتر رئال هستند و حتي سمبل ها ساده و رئال مطرح شده اند . اما در اپيزود آخر روياهاي آن زن بررسي شده ، هر چند كه همه آن روياها هم واقعي هستند و فقط موقعيت ، سوررئال است.
  • موسيقي فيلم آيا انتخابي است يا براي اين فيلم ساخته شده ؟
  • اصل آن مربوط است به موسيقي محلي نواحيمختلف ايران . مثل بلوچستان كه تداعي موسيقي هند را مي كند يا موسيقي جنوب ايران كه تداعي موسيقي آفريقايي را مي كند و يا موسيقي تركمنستان كه خيلي بدوي است ، اما اينها فقط دستمايه آهنگساز بوده و دوباره سازي شده يا چيزهايي به آن اضافه و كم شده است.
  • تدوين را چه كسي انجام داد؟
  • اپيزود اول را ميثم ، يكي ديگراز شاگردان كلاس . او هم اين كار را به عنوان نمونه كار پايان كلاسش انجام داد و اپيزود دوم و سوم را يك تدوينگر ديگر . خانم شهرزاد پويا.
  • خودت را به كدام يك از زنان فيلمت نزديكتر مي داني ؟
  • به لحاظ تجربيات زندگي به احساس دختر بچه اپيزود اول . اما از دنجا كه در خانه ما مشكلي به اسم زن بودن وجود ندارد ، مشكلات اين فيلم را مشكلات خودم نمي دانم اما من از درد مشترك زنان سرزمينم حرف زده ام .