گفتگو با رضا حيدرنژاد كارگردان عشق شيشه اي

رضا حيدرنژاد فارغ التحصيل سينما از دانشكده هنرهاي دراماتيك حضور حرفه اي خود در سينما را با فيلم حكايت أن مرد خوشبخت در سال 1369 أغاز كرد .

او پس از اولين فيلم خود تا امسال موفق به ساختن فيلم ديگري نمي شود اما در كارنامه خود طرحها و فيلمنامه ها و فيلم هاي كوتاه متعددي را ثبت مي كند.

حيدرنژاد پس از 10 سال دومين فيلم خود عشق شيشه اي را كه هم اكنون بر اكران سينما هاي تهران است را ارايه مي دهد .

اما اين بار در فضايي كاملا متفاوت و طنز أميز و به عبارتي مخاطب پسندتر.

در گفتگوي حاضر به نگرش هاي اين فيلمساز و چگونگي پرداخت او به موضوعات پرداخته ايم.

                                                                                                              مرتضي محمديان

·                    قبل از پرداختن به دومين كار سينمايي شما ، عشق شيشه اي ، مناسب مي بينم درباره فاصله نه چندان كوتاهي كه بين كار اول و دوم ايجاد شد توضيح دهيد . ده سال پيش فيلمي ارايه كرديد تحت عنوان حكايت أن مرد خوشبخت كه به اعتقاد بسياري از منتقدان و صاحب نظران در زمان خود داراي ويژگي ها و نقاط عطف متفاوت و نويي بود. چه چيز اين فاصله ده ساله ايجاد كرد و شما را وادار به تجربيات مختلف فيلم كوتاه و فيلمنامه نويسي نمود ؟

·                    تمام كساني كه وارد عرصه سينماي حرفه اي مي شوند ، به خصوص كساني كه تحصيل كرده اين رشته هستند . به محض ورود اين ذهنيت را به همراه دارند كه بايد انقلابي و يا به عبارتي تغيير و تحولي در سينما ايجاد كنند . چرا كه در دانشگاه هاي هنري و بخصوص سينما ، اكثرا راجع به هيچكاك ، برگمان و ديگر فيلمسازان بزرگ صحبت مي شود.

·                    يعني الگو ، بهترين هاي سينما قرار مي گيرند.

·                    دقيقا. در اين دانشكده ها هرگز فيلم روز تحليل نمي شود و به اين دانشجويي كه قرار است فردا در جامعه خود فيلم بسازد از دليل ساخت اين فيلم ها و علت ارتباط برقرار ساختن مردم با اين فيلمها صحبت نمي شود.

بنابراين اين بين ذهنيت اين افراد يا به عبارتي فيلمسازان تازه وارد با أنچه حاصل مي شود فاصله بسياري پديد مي أيد.

به هر حال من هم از چنين قاعده اي مستثني نبودم و بر همين اساس گمان مي كردم با اولين فيلمم مي توانم و بايد تغيير و تحولي ايجاد كنم و براين باور بودم كه مي شود فيلمي ساخت كه تجاري نباشد و موفق هم باشد. ولي به تدريج به من نيز ثابت شد كه واقعا اگر كسي بخواهد به كار سينما ادامه بدهد ، از أنجا كه به هر حال سينما يك هنر بسيار گران و بي رحم است تا زماني مي تواني تهيه كننده داشته باشي كه اين تهيه كننده از بازگشت سرمايه اطمينان داشته باشد. بنابراين كار اول من براساس اطمينان به نفس خاصي ساخته شد و اطمينان داشتم كه پس از أن مي توانم درهمان مسير و به همان شكل به كارم ادامه بدهم و همانگونه كه شما هم اشاره كرديد كساني كه تخصصي با سينما برخورد مي كردند و به طور جدي با سينما روبرو مي شدند ، از اين فيلم تعريف كردند و نكات مثبت را در أن ارزيابي نمدند. اما عليرغم همه اينها فيلم در گيشه چندان موفق نبود . در اين سالها نيز چندان بيكار نبودم . فيلمنامه هاي مختلفي نوشتم كه به بعضا به فيلم برگردانده شد ، تعدادي هم به عنوان كارگردان تا پاي قرداد رفتم كه عملا ديدم نمي توانم نظرات تهيه كننده را مراعات كنم ، بنابراين همواره بدنبال فيلمنامه اي بودم كه هم باب طبع خودم باشد و هم در زمينه بازگشت سرمايه دچار مشكل نباشد . نتيجتا بايد بگويم ديدگاه من نيز تغيير كرده است ، چرا كه اين اصل را پذيرفته ام كه حداقل هزينه ساخت يك فيلم ، 100 ميليون تومان است و هيچكس قادر به پذيرفتن چنين سرمايه گذاري نيست مگر أنكه اطمينان داشته باشد كه حداقل اصل سرمايه باز خواهد گشت. اين از عمده دلايل ايجاد فاصله بين دو كار سينمايي من بود.

·                    جدا از اينكه عشق شيشه اي به گونه اي برگرفته از يك فيلم خارجي با عنوان قرار داد با ادمكش است و با نگاهي به هر حال مستقل دو نوع ساختار را مي توان براي اين فيلم در نظرگرفت . انتخاب ساختاري پيچيده و بسيار مشكل در فضايي كاملا جدي و يا انتخاب را سادهتر يعني ايجاد فضايي كمدي و طنز أميز تنها به دليل أنچه اشاره كرديد يعني بدست أوردن گيشه بوده است ؟

·                    حقيقتا خير . أنچه در پوشش سئوال تحليل كرديد بسيار مناسب و خوب است . چرا كه اگر درست به أن پرداخته شود نكات قابل تعمقي دربردارد.

من واقعا قصد داشتم و تمايل داشتم فيلم طنز بسازم. همانطور كه شما هم يقينا اطلاع داريد در سينماي ما به طور كلي هنر كمدي ما اصولا با لودگي به اشتباه تعبير شده .

فيلم عشق شيشه اي يك فيلم طنز است و اگر كمي طعنه به جدي مي زند شايد در شما اين تصور را ايجاد كند كه قضيه مي توانست كاملا جدي باشد و به عمد كمدي شده است . اين كاملا برعكس است . فيلم يك فيلم طنز است كه به دليل پرهيز از قرار گرفتن در ورطه لودگي و لوس بازي ، حجمي از كار كاملا جدي مي شود و كمدي به گونه اي در فيلم قرار مي گيرد  كه تماشاگر تنها جايي كه لازم است ومفيد تشخيص داده مي شود بخندد.

اما راجع به فيلم خارجي كه اشاره كرديد بايد بگويم حقيقتا من اين فيلم را نديده ام ، ولي قصه أن را چند سال پيش از طريق دوستي شنيدم . اين موضوع در ذهن من باقي ماند و براي كار مناسب تشخيص دادم فيلم را نبينم. چون تمايل داشتم كاري باشد كه خودم انجام مي دهم.

* * از همان ابتدا تصميم گرفتيد خودتان ساخت أن را به عهده بگيريد ؟

·                    بله. طرحهاي قبلي هم كه مي نوشتم را نيز قصد داشتم خودم بسازم ، به عنوان فيلمنامه اي به نام راز يك قتل داشتم ( كه تحت عنوان مجازات ساخته شد ) با تهيه كننده اي براي ساخت در ميان گذاشتم كه بسيار هم استقبال شد اما تغييراتي را در اصل فيلمنامه خواستار شدند . من نيز از أنجا كه فيلم حكايت أن مرد خوشبخت با استقبال روبرو نشده بود ، بدم نمي أمد كه واقعا از تجربيات تجاري تهيه كننده استفاده كنم ، ولي به تدريج كه پيش رفتيم مشاهده كردم حجم اين تغييرات مورد نظر ايشان انقدر زياد خواهد بود كه با نوشته من كاملا متفاوت است و به عبارتي اصلا نوشته من نيست . به همين دليل تصميم به واگذاري أن گرفتم.

·                    أقاي حيدر نژاد ، انتخاب حرفه بازيگري به عبارت بهتر بدلكاري براي شخصيت اول و انتخاب صحنه هاي فيلم در فيلم جنس اكشن و به عبارتي درجه بندي از نوع "جيم " به دليل همه اين برخوردها و اتفاقاتي نبود كه طي اين ده سال براي شما اتفاق افتاد ؟

·                    واقعيت امر اين است كه خير ، چنين نگاهي به موضوع نداشتم . من روي اين مسئله كاملا فكر كردم ، كه چگونه بايد با شخصيت اولم كه حرفه اش ، حرفه خود من نيز هست برخورد كنم . أيا ، بايد از او انتقاد كرد ؟ يا تائيد كرد ؟ بنابراين صريحا بايد در پاسخ به سئوال شما بگويم قصد انتقاد از اين سينما را به هيچ وجه در ذهن نداشتم . به طور كلي سعي من در اين بوده كه به عنوان يك حرفه به أن نگاه كنم . و اگر صحنه هاي فيلم در فيلم به نوعي تداعي كننده فيلم هاي تجاري و اكشن است، صرفا به دليل جنبه هاي نمايشي فيلم بوده است . حتي سعي كرده ام اين تفكر را نيز قرار بدهم كه اگر تماشاگر ، سكانس هاي قبل يا بعد براي اين صحنه ها در ذهن پروراند صرفا با ذهنيت يك فيلم اكشن محض با أن روبرو نشود . و اين ذهنيت در او بيايد كه صحنه اي از يك فيلم، ممكن است ارزشي باشد.

به هر صورت اين صحنه ها به گونه ايانتخاب شدند كه از بار نمايشي خوبي برخوردار باشند گرچه اين مسئله كه نسبت به اين گونه فيلم ها به هيچ وجه انتقاد ندارم را نيز رد نمي كنم ، البته مقصودم اين نيست كه فيلم عشق شيشه اي اساسا فيلمي متفاوت است ، اما حداقل مي توانم مدعي باشم كه متداول نيز نيست. در واقع تمام سعي و تلاش من اين است كه موضوعاتي را انتخاب كنم كه حداقل در موضوع تازه باشند.

اما اجازه بدهيد به نكته اي نيز اشاره كنم . در يك فيلم ملودرام ، تصوير كردن زوجي كه در راه ازدواج مشكل دارند بسيار ساده است . اما واقعا تصوير نمودن كسي كه قصد دارد خودكشي كند و نمي تواند و براي اين كار ادمكش اجير مي كند ، به گونه اي كه تماشاگر باور كند و أن را بپذيرد واقعا كار بسيار مشكلي است . و اين همان چيزي است كه به أن علاقه دارم و تمايل به پرداخت أن به گونه اي متفاوت و جذاب و اميدوارم در كارهاي أتي بتوانم به اين خواسته خود به گونه اي محكمتر و بي نقص تر برسم.

* بخاطر مسئله اي كه اشاره كرديد و بنا بر فضايي كه در زمينه فيلمسازي بوجود أمده و از أنجا كه به هر حال طنز يك نوع بيان شيرين شده اعتراض أميز به مسائل و معضلات است در عشق شيشه اي به معضلات اجتماعي و يا مسائلي از اين دست كمتر توجه مي شود و حتي گاه به كمدي محض ميرسيم . أيا اصلا قصد اينگونه چنين برخوردي نيز داشته باشيد فكر مي كرديد ؟ يا اصولا محض مراعات از أن پرهيز داشتيد؟

·                    اساسا همانگونه كه در فيلم ديده ايد ، اينگونه مسايل اجتماعي ، حجم چنداني از فيلم را در برندارد و يا به عبارتي اصلا ، مسئله فيلم نيست . در واقع أنچه بيان مي شود كه در چار چوب خاصي نيز قرار دارد تنها ، محملي است براي ورود به قصه . قصه اي كه مسايل اجتماعي را براي تحليل در نظر نمي گيرد . و آنچه مدنظر دارد ، مسئله خود انسان است ، مسئله مرگ و عشق . من كاملا هوشمندانه قصد داشته ام از چنين مسائلي فاصله گرفته و فيلمي كاملا ساده و سرگرم كننده براي تماشاگر بسازم كه ضمنا در لايه زيرين علاقمندان ، به مضامين سنگين تر نيز دست خالي از سينما خارج نشوند و دريافت هايي به همراه داشته باشند.

در قصه ما ، عشق و زندگي دو پديده فلسفي و اجتماعي هستند كه انسان را از بدو تولد تا پايان به خود مشغول مي كنند.

زندگي ها پر از مرارت ها ، رنج ها ، دردها ، و سختي هاست كه به اعتقاد من يك واژه باعث مي شود متحمل همه أنها شويم و أن واژه چيزي نيست جز عشق . شما در فيلم منطق خاصي را در اين رابطه مشاهده مي كنيد . يعني درست زماني كه با  شخصيت اصلي قصه ما با دختر مورد علاقه اش يا به عبارتي عشق همراه و روبرو مي شود ، اثري از مرگ و قاتل ديده نمي شود و زماني كه از او جدا مي شود مرگ به سراغ او مي ايد.

بنابراين و به طور كلي اساسا فيلم دغدغه مسايل اجتماعي را نداشته و بلكه مي توان گفت انسان و عشق را در راس هرم به تصوير مي كشد.

و اين يكي از مسائلي است كه بخشي از دلمشغولي من را تشكيل مي دهد و همواره تمايل به ادامه أن دارم . أنچه بيش از هر چيز من را به خود مشغول مي سازد جاذبه تمايل به تصوير كردن انسان عريان به خود انسان است . يعني باز كردن انسان و رسيدن به درون او و تصوير أن بدون كوچكترين دخل و تصرف براي انسانها . اين عريان سازي نيز اصولا ميسر نخواهد شد مگر در شرايط استثنايي.

·                    اخيرا فيلم هاي كمدي متفاوتي عرضه شده است و فضاي كلي فيلم شما نيز كمابيش شبيه به برخي فضاهاي اين فيلم ها بوده . چنين نكته اي را در نظر داشته ايد ؟

·                    كاش نمونه ذكر مي كرديد . چرا كه در هنگام نگارش حتي سعي داشته ام نو بودن اين صحنه ها كاملا رعايت شود...

·                    برداشت شما از سئوال من اشتباه است . اينگونه تصحيح كنم مقصود من تشابه بعضي لحظات يا صحنه ها نبوده بلكه فضاي ساختار كلي فيلم را مد نظر داشتم .

·                    اين قضايا در مجموع ، فضا سازي چه به لحاظ شخصيت پردازي ، صحنه أرايي و غيره اساسا موضوعات مورد علاقه من است و واقعا عمدي و تعمدي نيست و ناخواسته بوده است . و همانگونه كه خود شما هم اشاره كرديد امكان وجود چنين فضايي در أثار ديگر وجود دارد كه به هر حال تاثير عميقي در من داشته اند. اما اينكه صحنه يا فضاهاي ساختاري مورد نظر شما عينا از فيلمي به من به اين فيلم منتقل شده باشد ابدا مد نظر من نبوده و حتي از أن پرهيز داشته ام . چنانچه اگر به  فيلم حكايت أن مرد خوشبخت نيز توجه كنيد مشتركاتي دراين فضاي كلي خواهد ديد . البته موضوعاتي كاملا متفاوت دارد اما اين نزديكي انكار ناپذير است و گمان مي كنم چنين نزديكي در كارهاي أتي ام نيز همچنان ايجاد شود . چرا كه جز’ لاينفك شخصيت خود من است .

·                    بخشي از احساس تشابه أيا به دليل انتخاب بازيگران به خصوص پرويز پرستويي – كه البته نوع كار ايشان و تلاش براي متفاوت بودن به هيچ وجه رد نمي شود – نبوده است ؟

·                    من در فيلم حكايت أن مرد خوشبخت هم با پرويز پرستويي كار كردم و از همان جا هنگام كار به خوبي توانايي ايشان را در ايجاد ارتباط با نقش كاملا درك كردم . و البته نزديكي به ايشان و روحيه درونشان نيز بي تاثير نبود ضمن اينكه حقيقتا به ايشان به عنوان يك بازيگر مستعد و هوشمند اعتقاد دارم . اما علت انتخاب ايشان نيز براساس همين توانايي ها بود ضمن اينكه مسئله استقبال تماشاگر نيز تاثيرگذار است .

نكته جالبي كه بايد اشاره كنم اينكه من قبل از تماشاي ليلي با من است با شناختي كه از ايشان داشتم گمان نمي كردم ايشان نه علاقمند باشد و نه بتوانند كار كمدي انجام دهند. و تصورم اين بود كه بيشتر به فيلم هاي جدي تمايل دارند . اما اين تصور با توجه به شناخت بيشتر نسبت به توانايي ايشان ، من را برآن داشت كه از زمان نگارش فيلمنامه ايشان را براي ايفاي اين نقش در نظر بگيرم.

حقيقتا بايد اعتراف كنم كه اگر فيلم ليلي با من است را نديده بودم شايد اين اتفاق نمي افتاد و لذت همكاري با ايشان را به يك نقش جدي و در يك فيلم جدي موكول مي كردم .

أن انتخاب بازيگر ديگر نيز طبيعتا براساس دو اصل انجام شد . توانايي انها و مقدار سمپاتي كه مردم نسبت به آنها داشتند . چرا كه همانطور كه گفتم در اين فيلم سعي شده از جنبه هاي مختلف تجاري و جذب تماشاگر استفاده شود.

لازم است از آقاي شكيبايي نيز تشكر كنم كه بسيار أموزنده با موضوع برخورد كردند و اين نكته را به درستي ياد أور شدند كه حتي در يك صحنه كوتاه نيز مي توان به عنوان يك بازيگر حضور داشت .

·                    سينماي كمدي را ادامه مي دهيد؟

·                    چرا كه نه . البته همانطور كه اشاره كردم اصل براي من مكاشفه اي است كه اشاره كردم و موضوع در وهله بعد از اين مكاشفه قرار مي گيرد .