گفتگو با فاطمه گودرزي

فاطمه گودرزي از چهره هاي آشناي بازيگري در عرصه سينما و تلويزيون با حركات و بياني بخصوص ويژگي خاصي به بازيش مي دهد.

او در سينماي ايران بازي هاي متفاوتي ارايه كرده است. از نقش ملودراماتيك در مي خواهم زنده بمانم تا نقش حسي فيلم غزال تا بازي در فيلم هاي حادثه اي همچون بهشت پنهان و تا نقش كمديدر جنگجوي پيروز.

گودرزي كه كمتر در زمينه بازيگري به گفتگو نشسته است ، به بهانه اكران فيلم تلفن به برخي مسائل كلي در زمينه بازيگري و روندي كه طي كرده است پاسخ مي گويد.

·                    فاطمه گودرزي در ابتدا با چه انگيزه اي بازيگري را انتخاب كرد و امروز پس از ايفاي نقش در 14 فيلم سينمايي و چند كار تلويزيوني با چه انگيزه اي به كار خود ادامه مي دهد؟ در واقع كسب اين تجربيات و به پشتوانه آگاهي بيشتر چه تفاوت هايي ، در اين انگيزه و تعريف سبب شده است؟

·                    قبل از بازيگري پيگيرانه مشغول مشق ساز بودم و به گفته استاد ، اين مرحله بلند را در كوتاه ترين زمان طي كردم ، جداياز تشويق استاد ، خودم هم هنگام عبور از « جاده احساس » مسير را خيلي باريك مي ديدم. اما بخاطر بي تجربگي فقط سرعتم زياد مي شد و مدام به موانع كنار جاده برخورد مي كردم و حتي ساده ترين نغمه ها را ناخود آگاه با شور زياد مي نواختم ، و جرات ابراز ناراحتي از تنگي مسير نداشتم ، فقط از درون با خود جدل داشتم و از نبود افق روشن در رنج بودم ، تا اينكه شبي هنگام نواختن نغمه اي بي اراده از مسير قواعد بايدها و نبايدها خارج شده و هر چه دل گفت كردم و به زعم خود به ياوه سراي پرداختم ، اما يكي از نزديكان ، از دنيايي تئاتر كه دستي هم در موسيقي داشت ( و بعدا اولين معلم بازيگريم شد ) بي مقدمه مرا به آموزش بازيگري دعوت كرد. من خوب به دلايل پيشنهاد او گوش دادم، بعدها ايشان گفت : « با اين واكنش به من ثابت شد غير از پارامترهاي بيروني در وجودت نيز سرشت بازيگري هست ، زيرا در مقابل زرق و برق بازيگري هيچ هيجاني از خودت نشان ندادي و بيشتر مشتاق شناخت نمايش بودي . در آن زمان به معناي اين جملات فكر نمي كردم ، فقط تلاطمي دروني شديدا مرا بخود مشغول كرده بود كه به دنبال آزاد كردن آنها بودم . به هر تقدير به اموزش بازيگري و نمايش پرداختم و هر چه پيش مي رفتم پنجره هاي جديدي درمقابلم باز مي شد . چرا كه در موسيقي زاويه شناختم به احساس و الحان محدود بود . اما حالا نيازمند بودم تا با جامعه ، روابط اجتماعي ، چگونگي عقايد ، تاريخ انديشه ، روانشناسي و ادبيات آشنايي عميق تري پيدا كنم و شورو شيفتگي كم كم به شعور نزديك شد و از آنجا كه كلاس آموزش مربوط به تئاتر بود ، مباني بازيگري بيشتر حول شناخت ابزار دروني بازيگر بود و روي تعهدات يك بازيگر نسبت به نقش بسيار تكيه مي شد و شخصيت اخلاقي بازيگر را زير بناي رشد مي دانستند و معتقد بودند « سرچشمه قريحه بازيگري ، پر مايه گي شخصيت اوست» به اين ترتيب مجموعه اين قواعد نگاه يك علاقمند را نسبت به جهان تغيير مي دهد و اگر كمي صاحب ذوق باشي بر كشف اين دنيايي جديد مصمم مي شوي كه خود پايه هاي انگيزه بازيگري را در آدم بوجود مي آورد.

شركت در يكي دو سريال تلويزيوني بخاطر اينكه زير نظر مستقيم استادم بودم ، موقعيتي لابراتوري برايم پديد آورد و در جريان كار ، ضمن آشنايي عملي با كاربرد بيان ، حركت و حس در بازي ، با دنياي زيباي آناليز نقش آشنا شدم و همين مقوله ، قفل درون متلاطم را گشود و به وضوح مي ديدم كه چگونه انرژيي هاي نهفته آزاد مي شوند و همراه آن مغز به زايش دوباره مي پردازد . اين پروسه بقدري برايم شادي آور و دل انگيز بود كه به دشواري راه فكر نمي كردم ، البته رسيدن به دروازه دنياي بي كران بازيگري وسوسه انگيز و مقابله با خود شيفتگي و شهرت بسيار دشوار است و همين جدلهاي دروني مرا با خود برد تا روزي كه فهميدم « تو بر ياري و نداني عشق باخت ات » و تازه به اين فكر افتادم كه انگيزه يا انگيزه هايي كه تو را به بازيگري مي كشاند همان اقتدار در اختيار پروردگار است . يعني خلق انسان ، براي اينكه در هر نمايش ، بازيگر هم انساني را خلق مي كند و هيچ لذتي بالاتر از اين نمي تواند باشد با اين تفاوت كه وسوسه خود شيفتگي و محبوبيت هميشه تو را تهديد مي كند و هرچه بيشتر با اين دو عامل مبارزه بكني انگيزه ها اخلاقي تر و عميقتر مي شود . حالا بعد از چندين حضور حرفه اي در سينما به تجربيات جديدي مي رسي كه تاسف آور و غم اگيز است و يكي از آنها عامل دوران است ، يعني هر چه به زمان حال نزديك مي شويم ، مي بينيم كم كم فشار مادي ، اصول اخلاقي را تهديد مي كند و شايد يك ابرانسان مي خواهد تا در مقابل اين ديو شيطان صفت مقاومت و از انگيزه هاي مقدس اوليه حراست كند ، البته دشواري و سختي هاي اين حرفه آدم بي انگيزه را تا كار دوم و سوم جلوتر نمي برد و مثل حباب  روي آب بزودي محو مي شوي و بقول اساتيد نمايش « وقتي خاك صحنه  ، يك بازيگر را پس نمي زند » كه داراي انگيزه هاي فرامادي باشد ، و ضمن طلب حق و حقوقش با ايمان به كار بپردازد . براي من مرگ بازيگري وقتي است كه بدون دلواپسي و دلشوره سركار حاضر شوم و ترس از پاسخگويي به مردم را نداشته باشم ، حتي وقتي كه در يك كار ضعيف حاضر مي شوم.

·                    چهره اي آرام ، گاه خونسرد و گاه نگران ، اما همواره توام با وقار كه در حركات و بيان كاملا برجسته نمود مي يابد از ويژگي هاي شما در فيلم هايتان است كه تا كارهاي آخرتان كاملا حفظ مي شود . اين كارنامه براساس انتخاب شما در زمينه كارهاي پيشنهادي و شخصيت هاي منتخبتان پديد مي آيد ، يا آنچنان كه شاهد يم و در سينماي ما رايج است ، اصولا چه نقش هايي براي شما در نظر گرفته مي شود؟

·                    ببينيد! از طرفي هر بازيگري در درجه اول يك انسان است ، پس مثل هر انسان ديگر داراي خوي و منش و تيپ مخصوص به خود است و با حفظ همين خصوصيات به خلق يك كاراكتر مي پردازد  به همين خاطر انتخاب تهيه كننده و كارگردان از روي همين خصوصيات است . از طرف ديگر بازيگراني نيز هستند كه مي توانند كاراكتري بعكس تيپ و منش خود بيافرينند و اين بستگي به شناخت تهيه كننده و كارگردان و اندازه ريسك آنها دارد و بهترين مثال زندگي اجتماعي است.

حتما تجربه كرده ايد كه در جامعه آدم هاي آرام و متيني هستند كه مرتكب جنايت شده اند و به انها مار خوش خطو خال مي گويند يا بعكس آن  كه مي گويند: پشت آن صورت خشن قلبي از طلا است ، در كشورهايي كه سابقه سينمايي ديرينه دارند مثل انگلستان يا فرانسه انتخاب ابزيگر بيشتر بر اساس توانايي هاي اوست ، تصور نمي كنم ژرار دپاريو صورت و تيپ كاملا مثبتي داشته باشد اما همانطور كه شاهد هستيد اكثر نقش هاي او مثبت است . در كشورهايي كه اين سابقه كمتر و براساس سينماي تجاري است مثل هندوستان و ايران دست اندركاران اجبارا براساس كليشه هاي رايج حركت مي كنند كه البته بخاطر محدوديت هاي فرهنگي تا حدودي بايد به آنها حق داد ، به اين دليل كه شايد چند سالي است كه تماشاگران ما از فيلم هاي متفاوت استقبال مي كنند و البته اين حاصل كار فيلمسازان متفكر و جسور است كه سعي كرده اند خلاف كليشه ها و قواعد كهن سينما حركت كنند . وضعيت كارنامه من هم از اين فضا دور نيست و در واقع هيچ كاراكتري خلاف تيپ به من پيشنهاد نشده تا روي آن كار كنم ، بعضي مواقع ، تا آنجا كه به كليت كار لطمه نخورد گاهي در پلانهاي از  فيلم ها سعي كرده ام چهره اي متفاوت از كاراكتر به نمايش بگذارم كه آنقدر كوچك و كم و ظريف بوده كه حتما به چشم نيامده ، اما تصور مي كنم حاصل اين حركت هاي كوچك حضور در فيلم همسر دلخواه من باشد ، چون نقشهايي كه در اين فيلم بازي كرده ام شاد و پر جنب و جوش است.

·                    بنا به همين ويژگي هايي كه عنوان شد در فيلم جنگجوي پيروز نقش كاملا متفاوتي را ايفا مي كنيد ، اين نقش چطور به شما پيشنهاد شد و شما بنا به چه تعريفي آن را پذيرفتيد؟

آيا يكي از دلايل اصلي ، اين خواسته مشترك در بازيگران نبوده كه اصولا بازي در نقش هاي متفاوت را كه كمتر به هم شبيه باشند يا نقاط مشتركي داشته باشند را جستجو مي كنند ؟ و اصلا چه چيز باعث مي شود بازيگران در پي چنين خواسته اي برآيند؟ آيا دليلي جز بحث هميشگي كليشه شدن وجود دارد؟

·                    صحيح مي فرماييد، جنگجوي پيروز حاصل تجربه قبلي آقاي راعي و من در فيلم غزال بود شايد ايشان از معدود كارگرداناني بودند كه صرفا به تيپ بازيگر توجه نكردند و با شرحي كه شما داده ايد براي من هم موقعيتي مغتنم بود كه در نقش هاي محوله در جنگجوي پيروز و همسر دلخواه من جداي از اندازه ، عمق دراماتيك قصه عرصه اي براي بازيگر گشوده شده ، كه به اصطلاح اهالي سينما ، جاي بازي زيادي در اختيار است و اگر فيلمساز محدود نباشد و هنرپيشه توانايي جولان داشته باشد قطعا كار متفاوت خواهد شد . حتي اگر پرداخت فيلمنامه ضعف هايي نيز داشته باشد . همانطور كه قبلا عرض كردم بازيگري كه بطور جدي روي حرفه اش كار كرده و بخصوص بعد از مطالعات جانبي شخصي دردمند و صاحبدل باشد ، طبيعي است كه بخواهد در نقش هاي متفاوت ظاهر شود . مگر تعريفي جز اين مي تواند از بازيگري كرد ؟ او سالها رنج تحقيق و كنكاش و مطالعه روي ابعاد مختلف انسان را به جان مي خرد كه از آن ، چه استفاده اي كند؟ مگر جز اين است كه وقتي در موقعيت خاص يك كاراكتر اجتماعي قرار گرفت به ابعاد شخصي آن اشراف داشته باشد ؟ و حتي المقدور تصور درستي از آن شخصيت ارايه كند؟ پس اين خواسته فراتر از بحث كليشه هاست . زيرا كليشه ها اگر در جاي خود و به درستي استفاده شوند بخودي خود بد نيستند ، بطور مثال : از روي رمان بينوايان تا به حال چندين ورسيون تئاتر و سريال و فيلم ساخته اند ، و هر كدام با هم فرق ميكند ، اما اين تفاوت در تغيير وجودي شخصيت ژان والژان ، سربازرس يا مادر كوزت نبوده ، بلكه نگاه كارگردانان از زواياي مختلف بوده ، پس كليشه اين شخصيت ها مانع تعريف متفاوت نشده ، به همين دليل تصور مي كنم تعريف درستي از مقوله كليشه نداريم ، و به طبع آن حركت به سمت عرصه هاي فراتر در عرصه بازيگري ما متضمن ريسك بالايي است.

تصور مي كنم دعوت آقايان افشين شركت و مجتبي راعي براي حضور در اين دو فيلم حركتي كاملا ضد كليشه هاي رايج بود كه به همين انگيزه استقبال كردم و كار در آن ها انرژي زيادي ازمن گرفت ، اما با اين حال هنوز به خواسته ام نرسيده ام و شديدا اشتهاي حضور در كاراكترهاي متفاوت را در خود احساس مي كنم و متاسفانه كارهاي ناكرده زيادي دارم كه شايد هيچ وقت چنين فرصتي دست ندهد.